تبلیغات
بیا2مرکزاس ام اس  عاشقانه

بیا2مرکزاس ام اس  عاشقانه
 
بزرگترین وبلاگ اس ام اس عاشقانه 
باعرض سلام و خیر مقدم خدمت کلیه دوستان وبازدید کنندگان محترم
با توجه به  این که این وبلاگ تازه منتشر شده وهنوز به صورت کامل معرفی نشده از کلیه عزیزانی که
مایل به تبادل لینک با ما هستند بعد از ثبت لینک ما
لینک خود را در پست نظرات یا ارسال لینک بفرستند
عزیزان توجه کنند که لینک مارا در قسمت پیوندهای روزانه قرارندهند
از کلیه عزیزان بازدید کننده تقاضا می شود که در نظر سنجی ما شرکت کرده تابتوانیم وبلاگی متابق میل شما داشته باشم
از نظرات سازنده خود ما را محروم نکنید
با تشکر
مدیرت وبلاگ




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 28 فروردین 1390 توسط AdMiN bLoG
با عرض سلام وخسته نباشید خدمت کلیه عزیزان
این وبلاگ به علت برخی از مشکلات شخصی تا اطلاع ثانوی بروز نخواهد شد
باعرض پوزش
مدیریت وبلاگ




نوشته شده در تاریخ شنبه 14 خرداد 1390 توسط AdMiN bLoG
به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روان‌پزشک پرسیدم شما چطور می‌فهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟

روان‌پزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب می‌کنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمار می‌گذاریم و از او می‌خواهیم که وان را خالى کند.

من گفتم: آهان! فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگ‌تر است.

.

.

.

.

.

.

.
روان‌پزشک گفت: نه! آدم عادى درپوش زیر آب وان را بر می‌دارد... شما می‌خواهید تخت‌تان کنار پنجره باشد؟




طبقه بندی: لطیفه،  داستان طنز،  داستان کوتاه و آموزنده، 
برچسب ها: بازدید، از، بیمارستان، روانی،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 14 خرداد 1390 توسط AdMiN bLoG

معنی جملات و حرف های مهندسان (طنز )

 

 

 


۱- این بستگى دارد به ……

یعنى: جواب سوال شما را نمى دانم!


۲- این موضوع پس از روزها تحقیق و بررسى فهمیده شد.

یعنى: این موضوع را بطور تصادفى فهمیدم!


۳- نحوه عمل دستگاه بسیار جالب است.

یعنى: دستگاه کار مى کند و این براى ما تعجب انگیز است!


۴- کاملا انجام شده

یعنى: راجع به ۱۰ درصد کار تنها برنامه ریزى شده !


۵- ما تصحیحاتى روى سیستم انجام دادیم تا آن را ارتقا دهیم.

یعنى: تمام طراحى ما اشتباه بوده و ما از اول شروع کرده ایم!


۶- پروژه بدلیل بعضى مشکلات دیده نشده، کمى از برنامه ریزى عقب است.

یعنى: تاکنون روى پروژه دیگرى کار مى کردیم!


۷- ما پیشگویى مى کنیم…..

یعنى: ۹۰ درصد احتمال خطا مى رود!


۸- این موضوع در مدارک علمى تعریف نشده.

یعنى: تاکنون کسى از اعضا تیم پروژه به این موضوع فکر نکرده است!


۹- پروژه طورى طراحى شده که کاملا سیستم بدون نقص کار مى کند.

یعنى: هرگونه مشکلات بعدى ناشى از عملکرد غلط اپراتورها ست!


۱۰- تمام انتخاب اولیه به کنار گذاشته شد.

یعنى: تنها فردى که این موضوع را مى فهمید از تیم خارج شده است!


۱۱ – کل کوشش ما براى اینست که مشترى راضى شود.

یعنى: ما آنقدر از زمان بندى عقبیم که هر چه که به مشترى بدهیم راضى مى شود!


۱۲- تحویل پروژه براى فصل آخر سال آینده پیش بینى شده است.

یعنى: که تا آن زمان ما مى توانیم مقصر تاخیر در اجراى پروژه را کسى از میان تیم کارفرما پیدا کنیم!


۱۳- روى چند انتخاب بطور همزمان در حال کار هستیم.

یعنى: هنوز تصمیم نگرفته ایم چه کنیم!


۱۴- تا چند دقیقه دیگر به این موضوع مى رسیم.

یعنى: فراموشش کنید، الان به اندازه کافى مشکل داریم!


۱۵- حالا ما آماده ایم صحبتهاى شما را بشنویم.

یعنى: شما هر چه مى خواهید صحبت کنید که البته تاثیرى در کارى که ما انجام خواهیم داد ندارد!


۱۶- بعلت اهمیت تئورى و عملى این موضوع……

یعنى: بعلت علاقه من به این موضوع!


۱۷- سه نمونه جهت مطالعه شما انتخاب شده و آورده شده اند.

یعنى: طبیعتا بقیه نمونه ها واجد مشخصاتى که شما باید بعد از مطالعه به آن برسید، نبوده اند!


۱۸- بقیه نتایج در گزارش بعدى ارائه مى شود.

یعنى: بقیه نتایج را تا فشار نیاورید نخواهیم داد!


۱۹- ثابت شده که ….

یعنى: من فکر مى کنم که …..!


۲۰- این صحبت شما تا اندازه اى صحیح است.

یعنى:از نظر من صحبت شما مطلقا غلط است!


۲۱- در این مورد طبق استاندارد عمل خواهیم کرد.

یعنى: ازجزئیات کار اصلا اطلاع ندارید!


۲۲ – ما شما را میفهمیم.

یعنی: ما خر نیستیم…..




طبقه بندی: داستان طنز،  لطیفه، 
برچسب ها: معنی، جملات، حرف، مهندسان،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 14 خرداد 1390 توسط AdMiN bLoG

مشخصات کلی یه دختر خوب و اصیل – طنز

 

 

یه دختر خوب اولاً اصلاً پیدا نمی شه

یه دختر خوب هیچوقت زودتر از اینکه از شیر بگیرنش عاشق نمی شه

یه دختر خوب بیشتر از ۳ ساعت توی حموم نمی مونه

یه دختر خوب وقتی بلد نیست رانندگی کنه چرا باید زور بزنه و با گل پسرا کل کل کنه

یه دختر خوب توی روی مامانش وانمیسته و به خاطر قراری که داره (و سرکاره) ۱۰۰۰۰۰ تا دروغ نمی گه

یه دختر خوب از مثلاً ۶ ساعت وقت کلاس خودش ۵ ساعتش رو نمی پیچونه

یه دختر خوب یواشکی دست تو جیب باباش نمی کنه

یه دختر خوب دستمال دماغ باباشو برنمی داره بندازه رو سرش مثل روسری

یه دختر خوب با همسایشون که خوشگل تره لج نمی شه

یه دختر خوب به خاطر پوست و رنگ بدنش باباشو انقدر تو خرج نمی اندازه

یه دختر خوب وقتی معنی ترانه های خارجی رو نمیدونه مجبور نیست که واسه کلاس اونا رو گوش بده

یه دختر خوب توی قرار با پسر کلاس زورکی نمی آد و پدر کارمند بیچاره اش رو مدیرعامل و رئیس قلمداد نمی کنه

یه دختر خوب دیگه به دختر افغانی ها حسودی نمی کنه

یه دختر خوب وقتی از پسری خوشش اومد و داشت از حسودیش می ترکید ۱۰۰۰۰ تا عیب و ایراد روی پسر نمی زاره

یه دختر خوب شب زود نمی خوابه که صبح زود بیدار بشه که بتونه صافکاری و نقاشی کنه

دختر خوب برای اینکه مورد توجه قرار بگیره اسمشو عوض نمیکنه (صغرا= هانی – کبری= شانی)

یه دختر خوب از دماغ فیل نمی افته که نه؟

یه دختر خوب توی مسافرت به خاطر کسی که روش کلید کرده، باباشو توی منگنه قرار نمی ده که بابا تندتر برو!

یه دختر خوب عکسهای پسر خوشگلا مانند حمید گودرزی شادمهر عقیلی و نخ سوزن محمدرضا گلزار رو به در و دیوار اتاقش نمی زنه

یه دختر خوب وقتی لباس آنچنانی برای خودنمایی ندارد از همسایگانش قرض نمی کند

و در پایان بازم خواستم بکم که دختر خوب اصلا وجود ندارد





طبقه بندی: لطیفه،  داستان طنز،  شعر طنز، 
برچسب ها: مشخصات، کلی، دختر، خوب، اصیل، طنز،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 14 خرداد 1390 توسط AdMiN bLoG

غم مخور دوران بی پولی به پایان می رسد طنز

 

غم مخور دوران بی پولی به پایان می رسد

دارد این یارانه ها استان به استان می رسد

  

مبلغش هر چند فعلاً قابل برداشت نیست

موسم برداشت حتماً تا زمستان می رسد

  

در حساب بانکی ات عمری اگر پولی نبود

بعد از این یک پول یامفتی فراوان می رسد

 

چند سالی مایه داران حال می کردند و حال

نوبت حالیدن یارانه داران می رسد

 

شهر، کلاً شور و حال دیگری بگرفته است

بانگ بوق و سوت و کف از هر خیابان می رسد

 

آن یکی با ساز، رنگ گلپری جون می زند

 

این یکی با دنبکش، بابا کرم خوان می رسد

 

عمه صغرا پشت گوشی قهقهه سر داده است

شوهرش هم با کباب و نان و ریحان می رسد

 

مش رجب، آن گوشه هی یک ریز بشکن می زند

خاله طوبا هم کمر جنبان و رقصان می رسد

 

تا که بابام این خبر را در جراید خواند گفت:

خب خدا را شکر پول کفش و تنبان می رسد

 

مادرم هم خنده ی جانانه ای فرمود و گفت:

پول شال و عینک و یک جفت دندان می رسد

 

بی بی از آن سو کمی تا قسمتی فریاد زد:

خرج استخر و سونام، ای جانمی جان می رسد

 

خان عمو با کیسه و زنبیل و ساکش رفته بانک

تا بگیرد آنچه را فعلاً به ایشان می رسد

 

اصغری در پای منقل، بود سرگرم حساب

تا ببیند پول چندین لول، الآن می رسد

 

خاله آزیتا که یادش رفته فرمی پر کند

طفکی از دور با چشمان گریان می رسد





طبقه بندی: شعر طنز، 
برچسب ها: غم، مخور، دوران، بی پولی، به، پایان، می رسد، طنز،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 13 خرداد 1390 توسط AdMiN bLoG
خبر: «موها زمان سکته را می‌دانند،‌ چون تحقیقات نشان می‌دهد موها می‌توانند تاریخچه‌ای از استرس‌های شخص را در خود ذخیره کنند.»

من همیشه به کچل‌ها حسادت می‌کردم. بعد از خواندن این خبر، یک دلیل دیگر به دلایلم برای حسادت اضافه شد.

1- کچل‌ها زودتر از همه متوجه شروع بارش باران می‌شوند.

2- کچل‌ها می‌توانند با خیال راحت شیشه اتومبیل را پایین بکشند و از جریان هوا لذت ببرند.

3- آنها به راحتی می‌توانند برای رفتن به مهمترین مهمانی‌ها هم از موتورسیکلت استفاده کنند.

4- مودارها اگر عرق بکنند، باید بروند حمام و کلی موهایشان را با شامپو چنگ بزنند تا چربی و عرق از پوست سرشان پاک شود ولی کچل‌ها با یک دستمال کاغذی مشکل را حل می‌کنند.

5- کچل‌ها غصه‌هایشان کمتر است و مثل بقیه هر روز نگرانی ریزش موهایشان را ندارند.

6- و بالاخره اینکه کچل‌ها استرس‌هایشان ذخیره نمی‌شود.





طبقه بندی: داستان طنز، 
برچسب ها: کچل، طنز، خوش به حال،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 13 خرداد 1390 توسط AdMiN bLoG
کودکی ده ساله که دست چپش در یک حادثه رانندگی از بازو قطع شده بود، برای تعلیم فنون رزمی جودو به یک استاد سپرده شد. پدر کودک اصرار داشت استاد از فرزندش یک قهرمان جودو بسازد استاد پذیرفت و به پدر کودک قول داد که یک سال بعد می تواند فرزندش را در مقام قهرمانی کل باشگاه ها ببیند. در طول شش ماه استاد فقط روی بدن سازی کودک کار کرد و در عرض این شش ماه حتی یک فن جودو را به او تعلیم نداد. بعد از 6 ماه خبر رسید که یک ماه بعد مسابقات محلی در شهر برگزار می شود. استاد به کودک ده ساله فقط یک فن آموزش داد و تا زمان برگزاری مسابقات فقط روی آن تک فن کار کرد. سر انجام مسابقات انجام شد و کودک توانست در میان اعجاب همگان با آن تک فن همه حریفان خود را شکست دهد!سه ماه بعد کودک توانست در مسابقات بین باشگاه ها نیز با استفاده از همان تک فن برنده شود و سال بعد نیز در مسابقات کشوری، آن کودک یک دست موفق شد تمام حریفان را زمین بزند و به عنوان قهرمان سراسری کشور انتخاب گردد. وقتی مسابقات به پایان رسید، در راه بازگشت به منزل، کودک از استاد راز پیروزی اش را پرسید. استاد گفت: "دلیل پیروزی تو این بود که اولاً به همان یک فن به خوبی مسلط بودی، ثانیاً تنها امیدت همان یک فن بود و سوم اینکه راه شناخته شده مقابله با این فن، گرفتن دست چپ حریف بود که تو چنین دستى نداشتی! یاد بگیر که در زندگی، از نقاط ضعف خود به عنوان نقاط قوت خود استفاده کنی. راز موفقیت در زندگی، داشتن امکانات نیست، بلکه استفاده از "بی امکانی" به عنوان نقطه قوت است



طبقه بندی: اس ام اس عاشقانه،  داستان کوتاه و آموزنده، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 13 خرداد 1390 توسط AdMiN bLoG
روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه میشود که هتل به کامپیوتر مجهز است . تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند . نامه را مینویسد اما در تایپ آدرس دچار اشتباه میشود و بدون اینکه متوجه شود نامه را میفرستد . در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی ، زنی که تازه از مراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا آشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر میرود تا ایمیل های خود را چک کند . اما پس از خواندن اولین نامه غش میکند و بر زمین می افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود و مادرش را بر نقش زمین میبیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد: گیرنده : همسر عزیزم موضوع : من رسیدم میدونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی . راستش آنها اینجا کامپیوتر دارند و هر کس به اینجا می یاد میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته . من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کردم . همه چیز برای ورود تو رو به راهه . فردا میبینمت . امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه . وای چه قدر اینجا گرمه !!



طبقه بندی: داستان طنز، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 12 خرداد 1390 توسط AdMiN bLoG
یک روز یه دختر کوچکی در آشپزخانه نشسته بود و به مادرش که داشت آشپزی می کرد نگاه میکرد. ناگهان متوجه چند تار موی سفید در بین موهای مادرش شد. از مادرش پرسید : مامان چرا بعضی از تارهای موهای شما سفیده؟ مادرش جواب میده : وقتی تو یه کار بدی انجام میدی یکی از تارای موی من سفید میشه! دختر کوچولو کمی فکر کرد و گفت: حالا فهمیدم چرا همه موهای مامان بزرگ سفیده!!



طبقه بندی: داستان طنز، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 12 خرداد 1390 توسط AdMiN bLoG
زن جوانی در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود. چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بود، تصمیم گرفت برای گذراندن وقت کتابی خریداری کند. او یک بسته بیسکوئیت نیز خرید و بر روی یک صندلی نشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد. مردی در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه می‌خواند. وقتی که او نخستین بیسکوئیت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم یک بیسکوئیت برداشت و خورد. او خیلی عصبانی شد ولی چیزی نگفت. پیش خود فکر کرد : بهتر است ناراحت نشوم. شاید اشتباه کرده باشم.

ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان کوتاه و آموزنده، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 12 خرداد 1390 توسط AdMiN bLoG
مادری فرزند خود را نزد معلم برد و گفت: - این پسر مرا اطاعت نمی کند، او را بترسانید! معلم که ریش درازی داشت، آن را جمع کرده و در دهان خود فرو برد و به کله اش حرکت شدیدی داد و چنان فریادی کشید که زن، از وحشت نقش بر زمین شد. وقتی به هوش آمد، به معلم گفت: - زهره ی مرا بردی. من از شما خواستم که پسر را بترسانی؛ نگفتم که مادر را بترسانید! معلم پاسخ داد: - فرقی ندارد؛ وقتی عذاب نازل شود، خشک و تر با هم می سوزند.



طبقه بندی: داستان طنز، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 12 خرداد 1390 توسط AdMiN bLoG
آن روز، میدان شهر خیلی شلوغ بود. آدم های ریز و درشتی که به هم خبر داده بودند، از ساعت ها قبل در میدان شهر جمع شده بودند. آن ها می خواستند بدانند که سه دانشمند جهانگرد چه طوری با ملانصرالدین بحث و گفت گو می کنند. وقتی ملانصرالدین از راه رسید، مردم برای او هلهله کشیدند. ماجرا چه بود ؟ آن مرد دانشمند چند ماه بود که از شهری به شهر دیگر می رفت. وقتی به یک شهر جدید وارد می شد، سراغ داناترین آدم شهر می گرفت. بعد هم با او بحث و گفت گو راه می انداخت. وقتی مردم شهر می دیدند که آن دانشمند می تواند داناترین مرد شهر را با علم و دانش خود مغلوب کند، احترام زیادی به او می گذاشتند.

ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان طنز، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 12 خرداد 1390 توسط AdMiN bLoG
یه نفر از تو خیابون رد میشده ، می بینه یه بچه نشسته کنار خیابون گریه میکنه. میگه چی شده عزیزم؟ پسر بچه میگه سکه 25 تومانی ام را گم کردم. مرد میگه این که گریه نداره بیا این 25 تومانی مال تو. بچه بازهم به گریه کردن ادامه میده مرده میگه: دیگه چیه؟ بچه میگه : اگه اون سکه رو گم نکرده بودم الان 50 تومان داشتم....



طبقه بندی: داستان طنز، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 12 خرداد 1390 توسط AdMiN bLoG
چترم باز باشه یا بسته فرقی نمیکنه ، بی تو آسمان دلم همیشه بارانی است .



طبقه بندی: اس ام اس عاشقانه، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 22 اردیبهشت 1390 توسط AdMiN bLoG
یه شب خوب تو آسمون ، یه ستاره بود چشمک زنون ، خندید و گفت کنارتم تا آخرش تا پای جون ، ستاره ی قشنگی بود ، آرومو ناز و مهربون ، ستاره شد عشق من و منم شدم عاشق اون ، اما زیاد طول نکشید عشق من و ستاره جون ، ابر اومد ستارمو دزدید و برد نامهربون ، حالا شبا به یاد اون زول میزنم به آسمون ، دلم می خواد داد بزنم آخه این بود قول و قرارمون ؟



طبقه بندی: اس ام اس عاشقانه، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 22 اردیبهشت 1390 توسط AdMiN bLoG
بی تو تموم لحظه های اسیر غصه و غمه ، یه روز میام به دیدنت هرچی ببینمت کمه ، نمی رسه به گوش تو صدای فریاد دلم ، یه روز می فهمی دردمو که زیر خاکم و گلم .



طبقه بندی: اس ام اس عاشقانه، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 22 اردیبهشت 1390 توسط AdMiN bLoG
تو به نقش قهوه اعتقاد داری ، به پیش بینی ، به بازی های بزرگ و من فقط به چشمهایت .



طبقه بندی: اس ام اس عاشقانه، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 22 اردیبهشت 1390 توسط AdMiN bLoG
زندگی شراب تلخیست که همه محکوم به نوشیدن آن هستیم ، پس می نوشیم به یاد کسانی که دوستشان داریم و نمی دانند و کسانی که دوستمان دارند و نمی دانیم .



طبقه بندی: اس ام اس عاشقانه، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 22 اردیبهشت 1390 توسط AdMiN bLoG
اگه یه رنگ باشی باهات هستم ، نمک پرورده ی دستات هستم ، اگه پا روی حرمت ها نذاری ، همیشه خاک پایت هستم .



طبقه بندی: اس ام اس عاشقانه، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 22 اردیبهشت 1390 توسط AdMiN bLoG
در سکوت دادگاه سرنوشت ، عشق بر ما حکم سنگینی نوشت ، گفته شد دل داده ها از هم جدا ، وای بر این حکم و این قانون زشت .



طبقه بندی: اس ام اس عاشقانه، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 22 اردیبهشت 1390 توسط AdMiN bLoG
به امید چتر فردایت خیس بارانم ، از طلوع عشق تا غروب سرنوشت دوستت دارم .



طبقه بندی: اس ام اس عاشقانه، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 22 اردیبهشت 1390 توسط AdMiN bLoG
میان بندگانت هرچه دیدم هوس ها جانشین عاشقی بود ، به دستان دروغین محبت گلی دیدم شبیه رازقی بود .



طبقه بندی: اس ام اس عاشقانه، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 22 اردیبهشت 1390 توسط AdMiN bLoG
کاش بودم تک درختی در میان قلب تو ، تا وجودم میوه می داد از محبت های تو .



طبقه بندی: اس ام اس عاشقانه، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 22 اردیبهشت 1390 توسط AdMiN bLoG
کاش بودم تک درختی در میان قلب تو ، تا وجودم میوه می داد از محبت های تو .



طبقه بندی: اس ام اس عاشقانه، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 22 اردیبهشت 1390 توسط AdMiN bLoG
تورا در قلب شعرم میگذارم ، به نام عشق آن را می نگارم ، تمام حرف من در شعر این بود ، تورا تا بی نهایت دوست دارم .



طبقه بندی: اس ام اس عاشقانه، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 22 اردیبهشت 1390 توسط AdMiN bLoG
کاش می شد گریه را تهدید کرد ، مدت لبخند را تمدید کرد ، کاش می شد در میان لحظه ها ، لحظه ی دیدار را نزدیک کرد .



طبقه بندی: اس ام اس عاشقانه، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 22 اردیبهشت 1390 توسط AdMiN bLoG
دلم احساس غم دارد ، در این انبوه ویرانی ، کمی تا قسمتی ابری ، و شاید باز بارانی .



طبقه بندی: اس ام اس عاشقانه، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 22 اردیبهشت 1390 توسط AdMiN bLoG
هیچ وقت گریه نکن چون هیچ کس لیاقتش رو نداره ! اون کسی هم که داره طاقتش رو نداره .



طبقه بندی: اس ام اس عاشقانه، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 22 اردیبهشت 1390 توسط AdMiN bLoG
آن کس که می گفت دوستم دارد ، عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد ، رهگذری بود که روی برگ های خشک پاییزی راه می رفت ، صدای خش خش برگ ها همان آوازی بود که من گمان می کردم میگوید : دوستت دارم .



طبقه بندی: اس ام اس عاشقانه، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 22 اردیبهشت 1390 توسط AdMiN bLoG
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته است .



طبقه بندی: اس ام اس عاشقانه، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 21 اردیبهشت 1390 توسط AdMiN bLoG
(تعداد کل صفحات:19)      1   2   3   4   5   6   7   ...